فرو شکوه تو رفت قامت به زمین نهادی ---- زان انگشتر یاقوتت نگین نهادی
بودای بامیان در نموی تعمیر شده در کامپ
بودای بامیان
سیما سمر یکی از زنان پیشتاز در زمینه خدمت رسانی به افغانستان و هزاره ها بوده است ، او نقش مادری را در طول جنگ های خانمان سوز داخل ایفا کرده است در آن زمان او مشغول مدرسه ساختن و سواد آموزی بچه بود در حالیکه می توانیست مثل خیلی از دیگر افغانها راحت یک خانه مجلل داشته باشد و راحت زندگی کند اما سیما سمر است و انسانیت!
شعر ناشیانه
اسیر ودربدر در بندباشم
اسیر ابروی کمند باشم
دوتا چشمان یار جام می می
ننوشیده گهی خمار باشم
لبانش گوهری نایاب باشد
چه بوسم از غمش آزاد باشم
قسم بر سرزمین "کوه بیرون "
برای گیسوان دیوانه باشم
به تن یک پارچه گل آویخته از سر
ز باد بوی گل آرام باشم
شب و روز خواب را از سرپریده
مگر آنگه که خود در خواب باشم
زنم بوسه برآن لبهای غنچه
شود تازه چه نم باران باشم
امروز به وبگردی پرداختم دیدم هرکسی برای خودشان شعری سروده اند و من هم چندتا شعری در رثایییییییییی کوه بیرون گفتم
ای کوه بابا من در دامنت خو گرفته امکوچی ها، دولت، مردم ...
منطقه زیبای ازبیرونکوه











