بودای بامیان

فرو شکوه تو رفت قامت به زمین نهادی ---- زان انگشتر یاقوتت نگین نهادی
بودای بامیان در نموی تعمیر شده در کامپ


یکی از زخم و می نالد /دیگر از لاف می بافد
بیا کین داوریها را به پیش داور اندازیم


طبیعت آنقدر زشت و کثیف است که ما انسانها را در خود جای داده است، ما کاخ و کوخ برای مان می سازیم و لی این یکی شب و روز از برای یک لقمه نان رنج می برد، اینجا حضور خدا کمرنگ است، خدا حتما حال این بنده اش را ندیده است!!!


در آمد به نام اسلام

رهبران دیروز کاخ نشینان امروز ، کاخ یکی از رهبران جهادی در کابل

اینجا ریش سالاریست


مبلغانی وهابی عربی در قالب نیروهای امنیت به مردم کتابها و عقایید افراطی گرایانه خود را پخش می کند


این طوری هست که بعد طالب به و جود می آید و مستقیم به بهشت می رود؟!




ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود



مغول دختر که می خورده به دستش برگ نی خورده
نمی دانم که کی خورده بیا نازک مغول من بیا خرمن گل من

نمی دانم چه بگویم

وقت به زیبایی های هزاره نگاه می کنم هوش از سرم می روند و گویا در فضا سیر می کنم


زیبای اندر زیبا

زیبای طبیعت و دنیا را ببین


سیما سمر یکی از زنان پیشتاز در زمینه خدمت رسانی به افغانستان و هزاره ها بوده است ، او نقش مادری را در طول جنگ های خانمان سوز داخل ایفا کرده است در آن زمان او مشغول مدرسه ساختن و سواد آموزی بچه بود در حالیکه می توانیست مثل خیلی از دیگر افغانها راحت یک خانه مجلل داشته باشد و راحت زندگی کند اما سیما سمر است و انسانیت!


شعر ناشیانه

اسیر ودربدر در بندباشم


اسیر ابروی کمند باشم

دوتا چشمان یار جام می می

ننوشیده گهی خمار باشم

لبانش گوهری نایاب باشد

چه بوسم از غمش آزاد باشم

قسم بر سرزمین "کوه بیرون "

برای گیسوان دیوانه باشم

به تن یک پارچه گل آویخته از سر

ز باد بوی گل آرام باشم

شب و روز خواب را از سرپریده

هر آنلحظه به فکر یار باشم
ننوشم قطره آبی جز می ناب

مگر آنگه که خود در خواب باشم

زنم بوسه برآن لبهای غنچه

شود تازه چه نم باران باشم

امروز به وبگردی پرداختم دیدم هرکسی برای خودشان شعری سروده اند و من هم چندتا شعری در رثایییییییییی کوه بیرون گفتم

ای کوه بابا من در دامنت خو گرفته ام
از آب دیده ات هردم وضو گرفته ام

در تاریکی شب چو اسیر ظلمت شب شدم
اندرپناه تو شب تا به سحر سپرده ام

دامن گسترده ای هزاران گلعزار
من شاخه گلی از دامنت چیده ام

تعویض فصلی لباس رنگارنگت
درسیست برای من که تورا فهمیده ام

بلبل و قمری نادیده از بویت مست شود
نه مثل من که تورا سالهاست شناخته ام

درقامت بلند بی همتای نازنینت
یاری، می ،خورده ی خمار دیده ام

وقتی که این کلمات را سرهم کردم و بعضی اصلا بی ربط و بی نظم به نظر رسید در آخر این شعر را گفتم

هرآنلحظه اورا خمار بینم

دوتا چشم سیاه یار بینم

یارم از شیو میه چپلگ به پایش
درختای سری کوه را که شانده؟


به هر صورت هرآنچه که می نویسم بابی اندر وصف کوه بیرون است که سخت مرا به یاد خود برده است و هروقتی که بد مزه ایران را می نوشم آب ذلال کوه بیرون به یادم می آید که از مغز سنگها بیرون می آمد و قطره قطره اش آب کوثری بود که تو در قیامت خواهی نوشید .

بنازم کوه و رود و چشمه سارش ادامه اش را یکی دیگر بگوید.............

کوچی ها، دولت، مردم ...


گزارش ذیل که در مجله اکونومیست به تازه گی به چاپ رسیده است بیانگر حقایقی می باشد که کمیسیون فرستاده شده توسط دولت افغانستان تحت ریاست وحیدالله سباوون آنرا مورد انکار قرار داده بود. گزارشگر این مجله در جریان بازدید از قریه ها از چشم دید خود از کارتوسهای مصرف شده در محل و مورد حمله قرار گرفتن توسط فیرهای راکت و خمپاره، می نویسد. جریانات سالها و ماه های اخیر در کشور بیانگر این حقیقت تلخ است که گروهای مختلف در درون دولت در صدد ایجاد و منفعت جویی از کشمکش های داخلی اند و دولت افغانستان هم متعصفانه با تشکیل کمیسیون های ناکارآمد و همیشگی خویش فقط در پی اغفال و فریب مردم است نه در پی حل اساسی آن منازعات. تعدادی از تحلیل کننده گان را گمان بر این است که عناصری در درون دولت در صدد ایجاد چنین مناقشات است و شواهد موجود هم نشان میدهد که دولت تاحال نخواسته است بصورت اساسی به حل چنین مشکلاتی مبادرت ورزد. بطور نمونه، شاهد این ادعای ما همین "درخواست" اخیر آقای کرزی از کوچی های حمله کننده در بهسود است که از ایشان "در خواست" نمود که "بطور موقت" ولسوالی بهسود را ترک کنند . اصطلاح "درخواست" و همچنان " موقت" از جانب رئیس جمهوری منتخب و مشروع یک کشور بیانگر چه چیزی میتواند باشد؟! ازطرف دیگر، بعد از سپری شدن تقربیا دو ماه و تاراج یگانه وسیله امرار معاش این ساکنین محلی که عبارت از همان زمین های زراعتی و چراه گاه های مواشی شان، که عمدتا در اطراف ونواحی خانه هایشان قرار دارد، (به گفته همان مقام دولتی که "بهرصورت آنها خارج میشوند" چون اول اینکه در آن مناطق دیگر علفی برای مواشی این کوچی ها نمانده است و ثانیا آنها در یک ولسوالی برای بیشتر از یک ماه نمیتوانند مسکن گزین شوند) این درخواست جناب کرزی را چگونه میتوان ارزیابی نمود؟ وقتی رئیس جمهور یک کشور بجای امر کردن از یک گروه حمله کننده (هیچ شخص و یا گروهی حق ندارد که بخاطر احقاق حق خویش حتی اگر حق بجانب هم باشد، طرف خویش را مورد حمله قرار داده، عده ای را هم بکشد و عده ای را هم مجبور به ترک خانه هایشان کند) در خواست میکند که منطقه را آنهم بصورت موقت ترک نماید، آیا این امر بیانگر تمایلات شئونیستی رئیس جمهور منتخب یک کشور نیست!؟ وهم چنان بیانگر امتیاز دادن به گروه تجاوزگر نیست؟ آیا این حمله کننده گان را نباید مورد تعقیب قانونی قرار داد؟ و باز هم کرزی میخواهد مردم محل را با "درخواست" از کوچی ها مبنی بر ترک "موقت" محل، مدیون دلسوزی پدرانه ای! خویش نماید ولی آنهم بعد از چندین هفته که دیگر چیزی برای ساکنین فقیر محلی بجا نمانده است. کوچی ها هم مردم محروم و فقیر اند و باید دولت به مشکلات شان رسیدگی کند، اما مشکلات متنوع آنها و همچنان مسئله ادعای اراضی آنها را با ساکنین مناطق مختلف افغانستان، آیا میتوان توسط ایجاد محکمه بررسی از اسناد طرفین که جناب سباوون از آن متذکر میشود، حل نمود؟ آیا با این کار دولت در صدد عمق و وسعت بخشیدن هرچه بیشتر دشمنی ها و بی اعتمادی های تاریخی میان ساکنین محلی و کوچی ها بلاخص و بصورت عموم، باعث اختلافات هرچه بیشتر میان اقوام ساکن در افغانستان نخواهد شد؟ و آنهم در شرایطی که مردم ما بیش از پیش به اعتماد سازی میان هم نیاز دارند. بنظر من ساحات زیادی در افغانستان وجود دارد که بتوان برای کوچی ها محلات مسکونی و فارم ها دامداری ایجاد کرد، البته در صورتیکه دولت صادقانه در صدد حل مشکلات همیشگی کوچی ها باشد. این کار هم باعث تأمین هرچه بیشتر امنیت گردیده وهمچنان باعث رشد و ترقی اقتصادی وفرهنگی کوچی ها خواهد شد.

منطقه زیبای ازبیرونکوه


سلام به کوه بیرونکوه بیرون یکی از سرسبز ترین مناطق هزاره جات است که با رودهای فراوان و برف های طولانی مدت و چشمه سار های یخ و زولا که از دل کوه بیرون می آید این منطقه را متفاوت از جای دیگر می کند و از همه مهمتر صمیمیت مردم نشان از حفظ کردن فرهنگ هزارگی است که از همه چیز برجسته تر و نمایان تر است